غنچه دل اي دل نگر که شام مرا يک ستاره نيست صبح اميد زنده گيم آشکاره نيست سر گشته چون حباب شدم در ميان بحر امواج غصه هاي دلم را کناره نيست يغما نموده دست خزان کلبه مرا در شاخه-شاخة دل من يک بهاره نيست مقصود ناپديد? مرو بيخبر دلا در شاهراه زنده گي?جز سنگ خاره نيست قلب خموش و خسته من بي فروغ تست از بهر روشني دلم? يک شراره نيست آئينه ام غبار گرفت از جفا تو در پرده اش مجال نگاه و نظاره نيست آگاه ز حال غنچه بيچاره کي شود قلب کسي که چون دل من پاره-پاره نيست "مريم" غنوده اي تو به بالين غصه ها بيدا شو که عمر عزيزت دوباره نيست
پرنده خيال زاغ سياه شب پريد?دامن شام پاره شد طفل عزيز صحبدم? چهره اش آشکاره شد باز دل غمين من سفرة گريه باز کرد روزن اين دو چشم من?چشمه و جويباره شد داغ غمان دل من? نقش بر آسمان نمود پرده شام را نگر?کين همه پر ستاره شد سيل فنا و آب بحر تاب غم مرا نداشت ديد که من کوي غمم? از ره من کناره شد پرنده خيال تو?بر دل من گذر نمود شاخه شعر"مريمت" غرق گل و بهاره شد
شهاب بيا و شيشة کدورت و جفا بشکن غبار اين دل مارا به يک صفا بشکن هزار جلوه نموده ست گل بباغ? کنون صفا و رونق او را به يک ادا بشکن به کهکشان دلم غصه ها شده بر پا شهاب وار بيا?ماتم و اعزا بشکن خموش ميان دل من? غنوده ي? اي شعر بيا بيرون ز دل من? غم مرا بشکن مکن طلب ز جهان? کام خويش را جانم از اين حقير فرومايه? مدعا بشکن
اپلود نكردم عذر مي خواهم بدليل درس بود
خوب حال از اين بعد مطالب خودم رو در سايت
تالار گفتگو ازاد می زارم امیداورم خوشتان بیاد شما هم بیا و عضو بشود ۱۰۰ پست اینترنت رایگان
۲۰۰۰ پست گوشی موبایل سامسونگ و نوکیا و سونی الرکسون
خداحافظ